#چی_شد_طلبه_شدم؟

پس از اتمام دوران دبیرستان و گرفتن مدرک دیپلم، تو آزمون ورودی دانشگاه شرکت کردم اما دو سال تو دانشگاه آزاد قبول شدم و بنا به دلایلی از جمله قبولی در شهر دیگر نتوستم وارد دانشگاه بشم.

تا این که سال 85 با آغاز ثبت نام حوزه های علمیه، فکر رفتن به حوزه به سرم افتاد اما -پیش خودمون بمونه- از اون جایی که همیشه از درس عربی فراری بودم، نگران این بودم که نکنه تو حوزه موفق نشم؛ چون دخترعموم چندسالی بود تو حوزه درس می خوند و زن عموم می گفت که کتاب هاشون بزرگه و سخته و از این حرف ها. اما خواهرم تشویقم کرد و بهم دلگرمی داد که نگران نباش، خوب اون جا بهت یاد می دن دیگه.

خلاصه بالاخره عزمم رو جزم کردم و برای ثبت نام به همراه همون خواهرم به حوزه علمیه خواهران حضرت فاطمه الزهراء سلام الله علیها شهرستان آمل (شهر عزیز خودم) مراجعه کردم و سرانجام پس از اون که نتایج آزمون ورودی اعلام شد و فهمیدم که قبول شدم، خیلی خوشحال شدم و حتی بین خانواده شیرینی هم پخش کردم!

اتفاقا همون سال هم در مرحله اول ورودی دانشگاه هم قبول شده بودم و وقتی رفتم مصاحبه، مدیرمون دوبار ازم پرسید اگر دانشگاه قبول شدی اون جا می ری یا حوزه، هردو بار گفتم نه میام حوزه، نمی رم دانشگاه چون وقتی برای ثبت نام به حوزه اومده بودم از اون فضای صمیمی که بین مسئولین و طلاب بود خیلی خوشم اومده بود. برای همین دیگه مسیرم رو انتخاب کرده بودم…

در حال حاضر بعد از اتمام مقطع سطح دو، به عنوان همکار پژوهش در همین حوزه علمیه خواهران آمل مشغول به کار هستم و بعد از گذشتن 10 سال از ورودم به حوزه، خیلی خیلی خوشحالم که خدا این مسیر رو پیش روم قرار داد و به قول خودم هدایتم کرد؛ آخه من همیشه به دوران قبل از اومدن به حوزه می گم دوران جاهلیت!

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت